ادامه مطلب
ادامه مطلب
تو کاش می دانستی که شادی ات، دنیای من است و اندوهت، ویرانی لحظه هایم! و هیچ نمی دانی که چگونه در خنده هایت به اوج می رسم... اما کاش می توانستم نشانت دهم که با هر نفسم، دانسته یا ندانسته، می پرستمت...![]()
ادامه مطلب
٭ آب گرم زود تر از آب سرد يخ می بندد، آيا واقعيت دارد؟
ادامه مطلب
نخستين نيروگاه هسته اي روي زمين حدود 2ميليارد سال پيش ساخته شد.!!!
بله تعجب نكنيد چون...
نظر!!!![]()
ادامه مطلب
ادامه مطلب
حالا وقت اینه که اون یه نفر لینکهای زیر رو باز کنه...
در ضمن توی پیوندهای وبلاگ هم می تونید باز هم مطلب پیدا کنید.
نظر فراموش نشه...
بشر با تلاش برای دست یابی به مواد جدید، با استفاده از مواد آلی (عمدتاً هیدروکربن ها) موجود در طبیعت مواد مصنوعی تولید کرد. این مواد عمدتاً شامل عنصرهای کربن، هیدروژن، اکسیژن، نیتروژن و گوگردند که به آنها مواد پلیمری می گویند.
مواد پلیمری یا مصنوعی، در ساخت وسایل خانگی، اسباب بازی ها، بسته بندی ها، کیف و چمدان، کفش، میز و صندلی، شلنگ ها و لوله های انتقال آب، مواد پوششی مانند : رنگ ها برای محافظت از خوردگی و زینتی، لاستیک های اتومبیل و بالأخره، پلیمرهای مهندسی که در دمای بالا در ساخت اجزای ماشین آلات مقاوم اند، کاربرد دارند.
پلیمرها از نظر فیزیکی و مکانیکی به خوب و دارای وزن مخصوص پایین و مقاومت در برابر مواد شیمیایی اند. بعضی از آنها شفاف اند و جایگزین شیشه می شوند.
اغلب پلیمرها عایق الکتریکی هستند، اما برخی از آنها هم هادی الکتریسیته اند. با عبور دادن عناصری مانند فلزات قلیایی یا هالوژن ها (فرایند دوپینگ) به زنجیرهای مولکولی پلی استیلن به ترتیب نیمه هادی های از نوع (اِن) و (پی) به دست می آیند. افزودن عناصر یا دوپینگ، سبب می شود که الکترون ها در امتداد اتم های کربن حرکت کنند. تفلون نوعی پلیمر است که به سبب اصطکاک پایینی که دارد، پوششی برای نچسبیدن غذا به وسایل پخت و پز است.
اغلب پلیمرهای متداول از پلیمریزاسیون مولکول های ساده آلی به نام منومر به دست می آیند. برای نمونه، پلی اتیلن پلیمری است که از پلیمریزاسیون با افزایش چند مولکول اتیلن به دست می آیند. هر مولکول اتیلن یک منومر نامیده می شود.این مولکول با قابلیت انجام واکنش، زیر بنایپلیمرهاست و « مر» یا واحد تکراری نامیده می شود. واحد تکراری در طول زنجیر مولکول پلیمر به دفعات، تکرار می شود. طول متوسط پلیمر، به درجه پلیمریزاسیون یا تعداد واحدهای تکراری در زنجیر مولکول پلیمر بستگی دارد. بنابراین نسبت جرم مولکولی به جرم مولکولی واحد تکراری « درجه پلیمریزاسیون » نام گرفته است. به طور کلی فرایند پلیمریزاسیون به صورت های گوناگونی مانند افزایشی، مرحله ای و...انجام می گیرد. در پلیمریزاسیون افزایشی، تعدادی از واحدهای تکراری به یکدیگر اضافه می شوند و مولکول بزرگتری را به نام پلیمر تولید می کنند.
در نظریه ی درجه ی پلیمریزاسیون افزایشی نامحدود است که در این صورت مولکول زنجیره ای بسیار بزرگی از اتصال تعداد زیادی واحدهای تکراری پدید می آید؛ اما در عمل رشد زنجیر نامحدود نیست.هر چقدر تعداد مراکز فعال یا آغازگرهای شکل گرفته بیشتر باشند، تعداد زنجیرها زیادتر و در نتیجه، طول زنجیرها کوچکتر می شود؛ به همین علت، خواص پلیمرها تغییر می کند. البته سرعت رشد نیز در اندازه ی طول زنجیرها مؤثر است. هنگامی که تمام واحدهای تکراری و زنجیرها به یکدیگر متصل می شوند، رشد تمام می شود.از روش های دیگر پلیمریزاسیون، « مرحله ای » است که در آن، منومرها بر اثر واکنش شیمیایی پلیمرهای خطی به وجود می آیند. در بسیاری از واکنش های پلیمریزاسیون مرحله ای، مولکول کوچکی مانند محصول فرعی، شکل می گیرد.
نمی خواید نظر بدید؟؟؟![]()
من می خواستم یه قصه براتون تعریف کنم، یه قصه واقعی.
قصه عشق یه دانش آموز به معلمش که باعث می شه این آدم کلاً یه آدم دیگه ای بشه، به خاطر اون معلم با بهترین دوست هاش قطع رابطه کنه، چرا چون که دوست هاش راجع به اون معلم چرت و پرت می گفتن.
باعث بشه کسی که خیلی هم درس خون نبوده فقط به عشق معلمش درس بخونه، به این امید که با 20 گرفتنش مورد تشویق دبیرش قرار بگیره...
اون دختر خیلی معلمش رو دوست داشته ولی هر کاری می کرده معلمش نمی فهمیده، یعنی نمی تونسته حرف دلش رو بزنه و بهش بگه، تا اینکه بالاخره یکی از دوست هاش تصمیم می گیره بره و همه چیز رو بگه. معلمه وقتی حرف هاشو می شنوه چند تا جمله می گه: یکی اینکه من خیلی بیشتر دوستش دارم که طبق گفته خود اون دختر امکان نداره: "چون اگه یه ذره، فقط یه ذره دوستم داشت انقدر با بی محلی هاش ناراحتم نمی کرد." یکی دیگه اینکه من لیاقت این همه دوست داشتن رو ندارم: "حتماً انقدر زیاد لایق بوده که یکی (من) انقدر دوستش داره و حاضره به خاطرش هر کاری بکنه" و آخری که خیلی هم ناراحت کنندست اینه که این دوست داشتن خود به خود به وجود اومده پس حتماً خود به خود هم از بین می ره: "واقعاً نمی دونم چی بگم..."
خلاصه دختره روز به روز ناراحت تر و معلمه هم کم محل تر می شه، تا اینکه تصمیم می گیره همه چی رو فراموش کنه ولی نمی تونه، چون یاد و خاطره اون معلم تو ذهنش حک شده بوده...
امروز روزها از روزی که دختره تصمیم می گیره توی نامه حرف هاشو برنه؛ چند تا نامه هم می نویسه ولی نمی ده، می گذره، هنوز ذره ای از عشقش کم نشده ولی معلمه هر روز و هر روز بی محل تر می شه...
خود دختره می گفت: " آرزو داشتم همه ی حرف هامو مستقیم به خودش می زدم تا ببینه و بفهمه هر ورق دفتر خاطرات من از هزار جور ناراحتی و خنده های اشک آلود سیاه شده...
من آرزو دارم سال دیگه هم همین خانم معلمم باشه، ولی می دونم که محاله، چون این خانم همیشه کلاس های سوم تجربی رو می گیره و من ریاضی ام. مگر اینکه تا اون موقع واقعاً بفهمه که من چقدر دوستش دارم و خودش یه کاری بکنه..." ![]()
راستی: سپیده عزیزم تولدت مبارک![]()

